این روزا خیلی خیلی حالم گرفته است.اونقدر که توان گفتن یه طرح ساده رو هم ندارم.![]()
اما یه مرهمی رو پیدا کردم که کمی دردمو آروم کرد.اونم آلبوم جدید"غلامرضا کویتی پور"به اسم"خاموش".و خبر خوب برای من اینکه دوست عزیزم"حسین غیاثی"دو تا از شعر های زیبای این آلبوم رو سروده.توصیه می کنم حتماْ این آلبوم زیبا رو تهیه کنید.
موج
من تنها من غمگین من افسرده ی دلتنگ/ روح من زخمی عشق تن من زخمی از جنگ
از تو روزای صبوری از تو تنهایی و دوری/ دستمو بگیر و رد کن تو که در حال عبوری
مردمو بهونه میخوام گریه ی مردونه میخوام/ جمعه ها زندون زندون از خدا نشونه میخوام
تو رگام خون غروبه حال من خراب و خوبه/ مثل موجی ام که میخواد سر به صخره ها بکوبه
حسین غیاثی
خاموش
تبی سرد و خاموش گرفته هوارو/ بیا زیر و رو کن ته قصه هارو
به مریم بگو تا نگرید بر عیسی/ که این شام آخر ندارد یهودا
زمین و زمان را پر از جست و جویم/ پریشان عطرت هوا را ببویم
غمی روی دوشم تویی روبرویم/ بکش خنجرت را به روی گلویم
به باران بگو تا رهاتر ببارد/ کبوتر کبوتر بگو پر ببارد
به تو پشت کردم که خنجر ببارد/ به سامان رسیدم بگو سر ببارد
میثم یوسفی
سلام دوستان خوبم.یلدای همتون مبارک، جاتون خالی امشب بعد چند سال همه ی فامیل دور هم جمع شدیم!!
منم این شعر رو واسه خودم گفتم!
زمستون سرد اما این دل های شماست که گرم نگهش میداره...
تا کجا به دوش بکشم
تلخی نگاهت را
ميان جاده های بی نفس
دراسارت فانوس هايی که
حرمت خورشيد را
سال هاست شکسته اند
بی توجه به فرداها
امروز را می دوم
فرار کنم
به سمت نداشته ها
به خاک بسپارم
لحظه لحظه ی تو را
و آرام بگذرم از کنار غرورت
از آرزوهای که گره خورد
به یلدای بی طلوع
امشب عشق را جور دیگر
می نویسم
را خدمت شما تسلیت عرض می کنم.

برای سرودن واژه
می سوزانم فرصت هایم را
شاید ذوب شود
یخ احساست
ببینی مرا
بشنوی صدای شبهایم
میان فصل آخر کوچه
آه...
می کشم خطی روی بغضهایم
سکوت می کنم
تا یاد لب هایم بماند
نام ابدی تو
بعد از آن جمله ی دو کلمه ایی
پ:سلام دوستان.منتظر نقد های خوبتون هستم.یا علی
زردي اتاقم را
در چشمانم مي بندم
گوش کن...!
صدايشان را مي شنوي؟
ارتش تنهايي مرزهايم را شکسته است
زمزمه هايشان
تمام احساسم را کر کرده
دارند مرا به غارت مي برند
کاش هیچوقت
نمی گفتم دوستت دارم
پیوست:ویرایش نشده.آماده ی هرگونه له شدن می باشد!!!
برای اولین بار ترانه گفتم.البته اگه بشه بهش گفت ترانه.خدا رو چه دید شاید یغما گلروئی افشین یدالهی چیزی شدیم!!
ما به هم نمی رسیم قصه مون معلومه توی قلب ما دوتا عاشقی محکومه
دیگه یادت نمیاد اشک و چشمای ترم واسطون مهم نباشه که چی اومد به سرم
واژه ها جا ندارن واسه گفتن از غمام براتون سپید می گفتم از خودم تنهاییام
صداهای پشت دیوار اون دَقَل بازا کیَن؟ کی میگه ترانه ها تو این روزا تکراریَن؟
هرکی حرف دلشو میزنه با هر روش بعد این حرفا یه چیز، بمون باهام،بگین بهش
درست وسط لحظه ای
که دستانم انتظار تو را می کشیدند
قلبم را به تپش می اندازد
تپش های ناهماهنگی که
موعود نیامدنت را خبر می دهند
و سخت تر از هرچیز
آرزوهای نیمه کاره ام
که مظلومانه
قربانی سادگی ام شدند
هر روز
پریشان تر از پیش
در جست و جوی گمشده ایی
هرچند بی ارزش برای دیگران
نفس هایم را می فروشم
فقط به خاطر
یک جمله ی دو کلمه ایی...
پیوست:سلام به دوستان خوبم که همیشه به من لطف دارند.با یه کار جدید در خدمتم.منتظر نظرات سازنده و فنی...
هرجا که دلش خواست
رویا بسازد تو را
روحت را نقاشی کند در جسمم
رهایش می کنم
در آسمان شب
تا ستاره ای بچیند از چشمانت
بکارد کنار قلبم
بنشیند کنار پرواز صدایت
اوج بگیرد تا زیبایی
شعری بسازد
سرتاسر به وزن تو
شادی می فروشم به تمام غم ها...
ناگهان وجودم خشک می شود
برگشته است
تو نیستی
پیوست:به یاد کسی که رویاهاش تنها شیرینی دنیای تلخمه...
این بار
بدون بازیگر مهمان...!
پیوست:بازم از اون طرح هایی که یهو میاد به مغز "پوچ"م!!![]()
ذهن پوچ
و حتی خودم...
از زمین من تا آسمان شما
خدایی است
که پوچ را هم دوست دارد

