بعد از من
خیالم راحت است
اگر روزی پیدایم نشود
کافی ست برای دلتنگی هایشان
از تو یاد کنند!!
سکوت من در لب هایت
و اشک هایم در چشمانت تکرار شده
شباهتی انکار ناپذیر!!
-
چند وقتیست
آیینه مرا ندیده است!
دلنوشت
خیالم راحت است
اگر روزی پیدایم نشود
کافی ست برای دلتنگی هایشان
از تو یاد کنند!!
سکوت من در لب هایت
و اشک هایم در چشمانت تکرار شده
شباهتی انکار ناپذیر!!
-
چند وقتیست
آیینه مرا ندیده است!
کنار هم که بچینم
باز می رسم
به طرح چشمانت!
میان حرف های تکراری
بی تکرارترین حادثه
لمس نگاهت بود
وقتی از پشت پنجره های پا به ماه
طلوع می کنی!
۱
۲
۳تاره می شوی
بر آسمانی که
روزی میراث تاریکی بود
معجزه می کنی!!
وقتی میشود
خنکای نسیم بهاری را
کنارت لمس کرد
حتی در این جهنم شبیه!!
رمزگشایی نگاهم را
از کجا آموخته ای
که در سکوت هم
میتوان با تو خلوت کرد
اصلا
از کدام سرزمین آمدی
که اینگونه سرزمینم شدی...!!
تو آرومی ولی انگار یه بغض پشت اون چشمات سکوتـــو از خودت وا کن بذار جاری بشن اشکات
بذار خورشید که می خوابه نگاهت دیدنی تر شه توی آغوش آرومت ستاره چیدنی تر شه
نگو چیزی نفهمیدی از این حال خراب من همیشه آرزوم بوده بشی تعبیر خواب من
ولی تو با خودت قهری کنارت رو نمی بینی یکی اینجا تو ساحل هستو دستاشو نمی گیری
پ.ن:سلام به همه ی دوستان خوبم!این ترانه قبلا توی جلسه انجمن شاعران نقد شده.سعی کردم تا اونجایی که میتونم ایرادهاشو رفع کنم.خوشحال میشم که باز هم کمک کنید...
نبضم
به ریتم وعده هایت
عادت کرده بود...
راستی
اگر می شود
به دیدنم بیا
من هنوز
انتهای آن آدرس اشتباهی ات
معرکه میگیرم!!
نردبان آسمان را بگیر
بالا برو
و کنار ستاره ها آرام باش
آنگاه
زیباترین اتفاق دنیاست که رخ می دهد
و آن تماشای توست
وقتی همه خوابیم...
بیا آسمان را پرواز کنیم
و به اندازه ی
تمام اوج هایی که جا مانده
خورشید را همراهی کنیم
فصل ها را معنا کنیم در نگاه مان
نگاهی که سرازیر شده
از کودکی
تا روشنای آینده
بیا تا در عصر نبودن ها
با هم ریشه بدوانیم
در قلب زمین
دستهایمان
خانه ی امن محبت
و روحمان
پایتخت خوبی ها ست
بیا این بار
بیدار کنیم درخت را
شکوفه بنشانیم بر پیکرش
بیا یک بار هم که شده
بهار باشیم...
پیوست:سلام.این بار با یک کار فصلی در خدمتم...ممنون میشم از نقدهاتون![]()
که گذشتن را تو به من آموختی...
دلم ابریه ابریه تو با این جاده جور میشی
یه چتر از فاصله دستت چه بی رحمانه دور میشی
تو چشمات گرم رفتن بود نفهمیدی تنم سرده
نگاهت می کنم اما نگاهت بر نمی گرده
دعای خیر من پشتت، بغل کن آرزوهاتو
برو تا بغض سنگینم نگیره حس زیباتو
بذار اون لحظه های خوب امید آخرینم شه
توی خواب و خیال من یکم این فاصله کم شه
یه پرواز آسمون دارم یه دنیا درد بی بالی
من از تو پر شدم اما تو از من هر نفس خالی
میدونم اشتباه کردم تو خونه ات اونور رویاست
ببخشید! این من ساده فقط یه هم قفس میخواست
سلام:با اینکه میدونم ترانه گفتن کار هر کسی نیست بازم جرات به خرج دادمو با یه ترانه جدید در خدمتم!!البته این ترانه رو چند وقتی هست که نوشتم با کمی تصحیح!منتظر نقدهای خوبتون هستم!
موسم گرم نفسهایت
چه آشنا
مرا می برد
به کودکانه ها
به همان زلالی چشمانی
که روزی همه ی دنیایش
همین یک وجب حیاط بود
صدایت
به شیرینی آب نبات های مادر بزرگ
درست سر بزنگاه
گریه ام را بند می آورد
و حرف هایت
قصه های تکراری
که برایم همیشه تازه بود
حالا می فهمم چرا دلتنگم
کاش همبازی کودکی ام بودی...