تبليغاتX
خط خطی

خط خطی

دلنوشت

بعد از من

آیینه را که می بینم

خیالم راحت است

اگر روزی پیدایم نشود

کافی ست برای دلتنگی هایشان

از تو یاد کنند!!

سکوت من در لب هایت

و اشک هایم در چشمانت تکرار شده

شباهتی انکار ناپذیر!!

-

چند وقتیست

آیینه مرا ندیده است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 1:27  توسط علی موتمن  | 

شبانه 2

تمام واژه ها را

کنار هم که بچینم

باز می رسم

به طرح چشمانت!

میان حرف های تکراری

بی تکرارترین حادثه

لمس نگاهت بود

وقتی از پشت پنجره های پا به ماه

طلوع می کنی! 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 4:18  توسط علی موتمن  | 

شبانه1

نفس هایم را می شمارم

۱

۲

۳تاره می شوی

بر آسمانی که

روزی میراث تاریکی بود

معجزه می کنی!!

وقتی میشود

خنکای نسیم بهاری را

کنارت لمس کرد

حتی در این جهنم شبیه!!

رمزگشایی نگاهم را

از کجا آموخته ای

که در سکوت هم

میتوان با تو خلوت کرد

اصلا

از کدام سرزمین آمدی

که اینگونه سرزمینم شدی...!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 14:55  توسط علی موتمن  | 

تعبیر خواب

بگو دریا کدوم سمت نگاهت موج میگیره                  چرا وقتی نمی خندی غروب اینقدر دلگیره


تو آرومی ولی انگار یه بغض پشت اون چشمات        سکوتـــو از خودت وا کن بذار جاری بشن اشکات


بذار خورشید که می خوابه نگاهت دیدنی تر شه      توی آغوش آرومت ستاره چیدنی تر شه


نگو چیزی نفهمیدی از این حال خراب من                همیشه آرزوم بوده بشی تعبیر خواب من 

                     

ولی تو با خودت قهری کنارت رو نمی بینی              یکی اینجا تو ساحل هستو دستاشو نمی گیری


پ.ن:سلام به همه ی دوستان خوبم!این ترانه قبلا توی جلسه انجمن شاعران نقد شده.سعی کردم تا اونجایی که میتونم ایرادهاشو رفع کنم.خوشحال میشم که باز هم کمک کنید...



+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 15:20  توسط علی موتمن  | 

اگر می شود!!

 چه زیبا می رقصاندی!  

نبضم

به ریتم وعده هایت

عادت کرده بود...

راستی

اگر می شود

به دیدنم بیا

من هنوز

انتهای آن آدرس اشتباهی ات

معرکه میگیرم!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 21:47  توسط علی موتمن  | 

تو و شب

امشب

نردبان آسمان را بگیر

بالا برو

و کنار ستاره ها آرام باش

آنگاه

زیباترین اتفاق دنیاست که رخ می دهد

و آن تماشای توست

وقتی همه خوابیم...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 1:10  توسط علی موتمن  | 

بیا بهار باشیم...

بیا آسمان را پرواز کنیم                   

و به اندازه ی

تمام اوج هایی که جا مانده

خورشید را همراهی کنیم

فصل ها را معنا کنیم در نگاه مان

نگاهی که سرازیر شده

از کودکی

تا روشنای آینده

بیا تا در عصر نبودن ها

 با هم ریشه بدوانیم

در قلب زمین

دستهایمان

خانه ی امن محبت

و روحمان

پایتخت خوبی ها ست

بیا این بار

بیدار کنیم درخت را

شکوفه بنشانیم بر پیکرش

بیا یک بار هم که شده

بهار باشیم...

پیوست:سلام.این بار با یک کار فصلی در خدمتم...ممنون میشم از نقدهاتون

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 1:8  توسط علی موتمن  | 

طرح

نخواه از تو نگذرم

که گذشتن را تو به من آموختی...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 14:21  توسط علی موتمن  | 

ابری

دلم ابریه ابریه تو با این جاده جور میشی

یه چتر از فاصله دستت چه بی رحمانه دور میشی

 

تو چشمات گرم رفتن بود نفهمیدی تنم سرده 

نگاهت می کنم اما نگاهت بر نمی گرده

 

دعای خیر من پشتت، بغل کن آرزوهاتو 

برو تا بغض سنگینم نگیره حس زیباتو

 

بذار اون لحظه های خوب امید آخرینم شه

توی خواب و خیال من یکم این فاصله کم شه

 

یه پرواز آسمون دارم یه دنیا درد بی بالی

من از تو پر شدم اما تو از من هر نفس خالی

 

میدونم اشتباه کردم تو خونه ات اونور رویاست   

 ببخشید! این من ساده فقط یه هم قفس میخواست

 

سلام:با اینکه میدونم ترانه گفتن کار هر کسی نیست بازم جرات به خرج دادمو با یه ترانه جدید در خدمتم!!البته این ترانه رو چند وقتی هست که نوشتم با کمی تصحیح!منتظر نقدهای خوبتون هستم!

+ نوشته شده در  جمعه یکم بهمن 1389ساعت 3:6  توسط علی موتمن  | 

کودکانه

از کدام اقلیم می آید

موسم گرم نفسهایت

چه آشنا

مرا می برد

به کودکانه ها

به همان زلالی چشمانی

که روزی همه ی دنیایش

همین یک وجب حیاط بود

صدایت

به شیرینی آب نبات های مادر بزرگ

درست سر بزنگاه

گریه ام را بند می آورد

و حرف هایت

قصه های تکراری

که برایم همیشه تازه بود

حالا می فهمم چرا دلتنگم

کاش همبازی کودکی ام بودی...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 0:35  توسط علی موتمن  |